تبليغاتX
ساندویچ

رسیدن عید نوروز همیشه بهانه ای است که همه یاد ها و آرزو ها و مهربانی ها  در کنار لبخند های پر نشاط و صمیمیت نگاه ها جمع شود تا یکدیگر را به خاطر بیاوریم...اینجا بهار بهانه ای بیش نیست ! اگر عید ما در پاییز هم بود باز هم جشن می گرفتیم و برای هم آرزوی سلامت و سعادت می کردیم . ای کاش فقط ایام عید به یاد بهار نباشیم و تنها روزهای عید به یاد یکدیگر !
گروه ساندویچ هر چند به تازگی صفحه سیاه می کند اما برای شما آروزی طولانی ترین سلامتی و کهنه ترین صمیمیت ها را دارد.
بچه های وبلاگ گروهی ساندویچ هر یک با تبریک سال نو برای شما نوشته اند :

به احترام درخت که عریانی تنش را در حجاب سبز می پوشاند بهار را می پذیرم.گرچه دوستش ندارم که رنگ رنگ است و بی وفا!

مار خوش خط و خالی است این بهارببین چگونه زمین را رنگ میزند و بعد رهایش میکند!دوستش ندارم اما به رسم مهر به آیین زمین آغوشم را به رویش می گشایم می گذارم تا در دلم خانه کند....و اینچنین به انتظار فصل یکرنگی فصل سپیدی و پاکی می نشینم!

کچاب

درست مثل یک خواب ساده ! بی آنکه زندگی ترک بردارد ، می آید و میرود این کوله بار عمر .تنها یک دم ؛ فاصله بین سال ها تنها از این ثانیه تا ثانیه بعدی است... و هر دم تلاشی ست برای گفتن یک حرف تازه . می بینی فرصت ما چقدر کوتاه است !
اینک من ، در آستانه این دم از مهربانترین بیابان کلمات قدم به خیال تو می گذارم ، دست به دامن روشنایی دعا می کنم : همه خیس از سادگی شویم و به میل خود وفادار بمانیم !

 

ساندویچ

 

 

بهار زیباست با محول الحالش
تو مرغ عشقی ،بیا به استقبالش
هنوز پس از گذشت سالیان دراز تکرار سفره های هفت سین را دوست دارم چرا که آغاز جدیدی است برای سال جدید و تصمیمات جدید . هفت سین با سین هشتم " سلام به تازگی ها " پر است از انرژی ، پر است از صمیمیت و پر است از تازه شدن... و من سال جدید را دوست دارم چرا که آ« را در کنار هفت سین با آینه و شمع روشن و قرآن و هزاران رویا و آرزو برای آنان که دوستشان دارم آغاز می کنم...
تازه شدن ...انگیزه ای است برای شروعی تازه.
پس تکرار هفت سین امسال را نه به عادت بلکه به خاطر آن حسی که این هفت سین بهار را کنار هم جمع می کنم ، مبارک می دانم و آمدن فصل جدید را خوش یمن .
آغاز فصل تازه تان مبارک!

 

خیارشور

 

 

کتاب و فیلم جزو دلمشغولی آدم هایی است که ترجیح می دهند به جای گم شدن در هیاهوی یک شهر ، در ذهن آدم ها ناپدید شوند ... در ذهن نویسنده ها و کارگردانانی که با انعکاس آنچه از آن رنج می بریم یا شاد می شویم لحظات دیگری را برای ما رقم می زنند ؛ لحظاتی که آدم سیال می شود در یک فیلم یا کتاب!
وبلاگ گروهی ساندویچ بهانه ای است برای کنار گذاشتن تکه های فکر آدم هایی که می خواهند فراتر از یک اتفاق ساده باشند.مجموعه ای از دغدغه های متفاوت و رنگارنگ که هر یک نشانی از خالق اثر خود دارد.
امید آنکه همیشه خوشمزه ترین ساندویچ های دنیا را گاز بزنید و موقع خوردن به چیزهای خوب فکر کنید . زندگی تان همواره مثل ساندویچ تازه و تمام نشدنی !

 

باگت                                                        

+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت توسط ساندویچ |

 

                                                       

  

به نظر می رسد هر کس بخواهد در یک خانواده ، لحظه ای تنها باشد ، گناهکار است !

                                                                                  بخشی از کتاب دفترچه ممنوع
                                                                                     نوشته آلبا دسس په دس


 دفتر چه ممنوع ، خاطرات چند ماه از زندگی زنی است که همسرش او را در لابلای روزهای تکراری ، دغدغه ها و مشکلات روزمره زندگی گم کرده و فرزندانش به بهانه تولد در نسلی جدید از موضع قدرت به او می نگرند.
"والریا" شخصیت اصلی کتاب که داستان از زبان او روایت می شود نمادی از مادران و همسرانی است که با به دوش کشیدن بار مسوولیت زندگی سعی در فراهم کردن راحتی و آسایش خانواده شان دارند و هر گونه لذت شخصی را گناهی نابخشودنی در مقابل آنها می دانند.
آنچه والریا را متوجه می کند که در روزمره گی های همسرش(میشل) گرفتار شده و در جنگ و جدال با دخترش(میرلا)به عنوان نمادی از نسل جوان که زندگی را دیگرگونه می بیند در حال غرق شدن است ، نوشتن و دقیق شدن بر آنچه است که طی روز در اطرافش می گذرد.وی ناگهان در می یابد در خانه هیچ چیز ندارد که متعلق به خودش باشد...نه اتاقی...نه زمانی...و نه چیز کوچکی مانند یک دفترچه !
دفترچه ممنوع زندگی مادران و پدرانی را نقل می کند که تصور می کنند به دلیل بچه دار شدن باید تمام وقت خود را به فرزندان و چرخاندن چرخه اقتصادی زندگی اختصاص دهند. آنها همیشه از اینکه کمی گردش و استراحت کنند و به بقیه بگویند ، می ترسند ؛ گویی با گذشت سال ها ، دیگرمفهومی برای عشق وجود نخواهد داشت.
والریا به عنوان همسر و مادر با نوشتن در دفترچه مجبور می شود برای پنهان کردن آنچه حق اوست به سادگی دروغ بگوید و اینجاست که حس می کند زندگی اش به مرحله ای رسیده که لازم است آن را مرتب کند ؛ مثل مرتب کردن کشویی که مدت هاست به آن رسیدگی نشده است.
داستان دفترچه ممنوع با بی رحمی ، قدرت پایه های محکم خانواده را با واقعیاتی ساده در هم می شکند و نشان می دهد علی رغم اینکه به نظر می رسد هیچ کجا امن تر از کانون گرم خانواده نیست ، آدم ها چقدر در یک خانواده تنها هستند اما تظاهری ساده به یگانه بودن می کنند.دفترچه ممنوع به طعنه می گوید : این یک حقیقت است که زندگی خصوصی ما برایمان خیلی با ارزش است اما مجبوریم همیشه تظاهر کنیم که برایمان اهمیت ندارد.
آنچه در اذهان حک شده این است که در خانواده همه اعضا باید نشان دهند هیچ چیزی مهم تر از خانواده و اعضای آن نیست و در هر زمانی ، روال زندگی خانواده مورد تائید آنها است.اما این تظاهری ساده لوحانه بیش نیست که تک تک ما از آن با خبریم و زمانی که بخواهیم تظاهر را کنار گذاشته و در واقعیت عصر خود زندگی کنیم ، تبدیل به عضوی قدر نشناس می شویم که تنها شایسته طرد شدن است.
در این میان وضعیت اقتصادی خانواده نیز موضوعی است که عامل دامن زدن به جدال ها...غرق شدن هر روزه در دغدغه معاش و ... است.
نویسنده دفترچه ممنوع که خود نیز زنی ایتالیایی است با راوی قرار دادن والریا به عنوان زنی که وظیفه مادر بودن ، همسر بودن و کارمند وقت شناس بودن را بر دوش می کشد ، قصد دارد نقش تاثیر گذار زنان را در خانواده به تصویر بکشد و نشان دهد حتی یک مادر فداکار ، یک همسر عاشق و یک زن کارمند نمونه نیز انسانی است با ساده ترین حقوق ...مثل زندگی کردن ! نویسنده به طعنه گوشزد می کند مادران هم باید زندگی کنند.
خواننده به وضوح در می یابد هجوم مشکلات چگونه عشق را تبدیل به عادت می کند و پدر و مادرها با بچه دار شدن از رفتار عاشقانه خود خجالت می کشند و عاشقی را دیگر حق خود نمی دانند....و به مرور زمان گویی آنها خواهر و برادرند ! و چقدر احمقانه است که یک خواهر و برادر بخواهند وفاداری عشاق را از هم طلب کنند.
اما داستان کشمکش والریا به عنوان مادر با فرزندان خود به سادگی به خواننده تفهیم می کند فرزندان به پدران و مادران ، ایمان ندارند چرا که از نسلی دیگرند !
والریا ما بین نسل جدید(دنیای دخترش میرلا) و نسل قدیم(دنیای سیاه و سفید مادرش) مانند مهره ای سرگردان می چرخد و احساس می کند هیچ یک از این دو نسل او را درک نمی کند و او در برزخ بین این دنیاها دست و پا می زند.اینجاست که ترس و اضطرابی که مادران از تغییر دنیا و نسل برای فرزندان خود دارند کاملا توجیه می شد ؛ گویی رفتار ، افکار ، ایده و اهداف فرزندان برای مادرانشان عجیب می شود.
دفترچه ممنوع عامل این جدال دایمی بین فرزندان و والدین در این می داند که شاید هیچ یک از والدین نمی خواهند قبول کنند آنچه به راستی فرزندان را در مقابلشان به قیام وا میدارد ، برای خود آنها هم پیش آمده است.
دفترچه ممنوع متفاوت بودن رابطه مادر با فرزند پسر و دختر را به ظرافت در قالب جملاتی ساده به خواننده تفهیم می کند و در قسمت های پایانی داستان ، خواننده به سادگی می تواند متوجه شود چرا مادر بیش از آنکه با پسرش در کشمکش باشد با دخترش در جدال است ؛ مارد و دختر هر دو زنانی هستند که دنیای زنانه را می شناسند ، هیچ کدام به هم اعتماد نمی کنند چرا که بیراهه ها را خوب می شناسند.اما رابطه مادر و پسر به لحاظ ناشناخته بودن دنیایشان ، امن تر به نظر می رسد.
والریا به عنوان مادری که هر کاری توانسته برای فرزندانش انجام داده ، هنگامی که متوجه می شود دخترش او را محرم خود نمی داند در دفترچه اش می نویسد : دردناک است که انسان همه زندگی خود را صرف فرزندان کند سپس بفهمد که درست تنها کسانی که مورد اعتماد آنها نیستند همان پدر و مادر است.
در این کتاب هر چند نقش میشل به عنوان همسر ، کم رنگ است اما در واقع همین کم رنگ بودن است که به یاد والریا می اندازد سال هاست زندگی نکرده است.
در حالی که زن راوی داستان درگیر رابطه ای عاشقاه شده که خلا کم رنگ بودن همسرش را پر می کند و با خود فکر می کند شاید بهتر است یک زن برای این که خوشبخت باشد به کسی متعلق باشد ، همسر وی روزها را به دنبال دنیای گمشده پشت سر می گذارد و والریا را تنها مادر فرزندان و زن خانه اش می داند که باید به فکر پختن غذا و شست و شو باشد . برای او عشق بهانه ای است که پس از گذر سال ها و بزرگ شدن فرزندان نشان دادنش گناهی بیش نیست ...فارغ از این که عشق وجود ندارد و باید آن را روزانه به وجود آورد و بعد در بلندترین نقطه آن ایستاد !
دفترچه ممنوع شاید داستان زندگی توست...شاید داستان روزهای تنهایی مادر توست ...داستان دلخوری ها و جدال های هر روزه تو و مادرت و یا خیال پردازی های پدرت ! امروز شاید تو میرالا ( دختر ) و مادرت والریا باشد...اما فردا تو میرلایی هستی با کودکی در آغوش که میرلا است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1384ساعت توسط ساندویچ |

همه ما در دوران دبستان و راهنمایی داستان هایی کوتاه ، شیرین و آموزنده از زبان حیوانات شنیده ایم.که منبع اکثر آن ها کتابی است به نام کلیله و دمنه  که به طور حتم اسم آن را شنیده اید اما شاید کمتر کسی یاشد که متن کامل این کتاب را خوانده باشد.
مهد اصلی این کتاب هندوستان است و زبان اصلی آن سانسکریت بوده که توسط  علما و براهمه ( روحانیون هندو ) گرد آوری شده. این کتاب توسط یعدها توسط ابن مقفع به عربی و سپس توسط نصر الله منشی (برزویه طبیب) یه فارسی ترجمه و رودکی هم آن را به نظم در آورده است.
خواندن این کتاب ساده نیست همان طور که در مقدمه اصلی (این کتاب داری 3 مقدمه است که مقدمه اصلی ، مقدمه ای است که توسط گرد آورندگان اصلی نوشته شده و بعد ابن مقفع و نصرالله منشی هم مقدمه های خود را دارند) این طور آمده:
 اول شرطی طالبان این کتاب را حسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبد معنی است و هر گاه که در آن اشتباهی افتد ، ادرام معانی ممکن نگردد.
 
کلیله و دمنه در هندی از 10 باب (فصل) و در فارسی از 16 باب تشکیل شده که به این ترتیب هستند:
 
1- باب الاسد و الثور (شیر و گاو)
2- باب التفحص عن امر دمنه (جستجو در کار دمنه)
3- باب الحمامه و المطوقه (کبوتر و طوقی)
4- باب البوم و الغربان (جغد و کلاغ)
5- باب القرد و السلحفات (میمون و سنگ پشت)
6- باب الناسک و ابن عرس (زاهد و راسو)
7- باب السنور و الجرذ (گربه و موش)
8- باب ابن ملک و الطیر (شاهزاده و پرنده)
9- باب الاسد و ابن آوی (شیر و شغال)
10- باب الاشبال و اللبوه (بچه شیر و شیر ماده)
 
و 6 بابی که در فارسی تفکیک و اضافه شده :
 
1- باب ابتداء کلیله و دمنه
2- باب برزویه طبیب
3- باب الناسک و الضیف (زاهد و میهمان)
4- باب البلار و البراهمه (پادشاه و برهمنان)
5- باب السائح الصائغ (سیاح و زرگر)
6- باب ابن الملک و اصحاب (شاه زاده و یارانش)
 
اکثر داستان های این کتاب بر محور خصلت های انسان ها ، چه مثبت و چه منفی ، مانند دورویی ، ساده لوحی ، نامردی ، نا رفیقی ، خیانت ، دزدی ، چاپلوسی ، چشم داشتن به نوامیس ، تعجیل در قضاوت و ...  و یا  کمک و یاری به دوستان در مواقع خطر ،  اتحاد و همبستگی در کار ها ، مشورت ،  تامل و ندیشه در قضاوت ها ، مقابله با نا مردی و ...  که این نشان دهنده این است که در آن زمان هم ما آدم ها همان خصوصیاتی که را داریم که اجداد و نیاکان ما داشتند. در واقع یعنی با گذشت قرن ها از نگارش این کتاب با این همه تغییر در تمدن و پیشرفت و تکامل زندگی ما انسان ها ، ذاتا هنور همان انسان های قرون ابادایی هستیم. و فقط در ظاهر عوض شدیم و این خود یکی از عللی است که باعث شده این کتاب بعد از قرن ها هنوز تجدید چاپ شود.
 
در میان داستان های این کتاب اشعار و امثالی کوتاه آمده که درک مطلب را ساده تر می کند. مثلا در یکی از حکایات آمده :  از کوزه همان برون تراود که در اوست.  بدین معنی که ذات و سرشت هرکس را از ظاهر نمی توان شناخت و باید از رفتار و سکنات او ، او را شناخت.  و یا در جایی دیگر : اندر این ملک چو طاووس به کار است مگس.  به این معنی که در اجتماع هر چقدر هم درجه و مقام بالایی داشته باشی ، برای بالا سر تر از خود کم ارزش و  احترامی. و بسیاری مثل های دیگر که در این مقال نمی گنجه.
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت توسط |