تبليغاتX
ساندویچ
عشق یعنی دادن و باز هم دادن...وشهوت یعنی گرفتن و باز هم گرفتن.تحلیل رفتن و نابود شدن بدون دلیل و منطق!


                                                                                           گناه اصلی
                                                                                           میکائیل کریستوفر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اوریجینال سین روایت زندگی مردی هوس باز از طبقه مرفه است که گرفتار عشق زنی بی هویت می شود و به خاطراین عشق همه چیزش را از دست می دهد!
در این فیلم٬بیشتر از نیروی عشق  صحبت شده است٬از مردی که ناخواسته دچار عشق می شود"اون در آغوش اون شخص دیگه ای میشه بیشتر خودش میشه!"و زندگی اش بر اساس این عشق دگرگون می شود.
فیلم با تصویری از زنی در پشت میله های جایی شبیه زندان شروع می شود٬زنی که داستان از زبان او نقل می شود و از زن و مردی می گوید که از طریق آگهی روزنامه با یکدیگر آشنا می شوند.لوییز وارگرز صاحب یک شرکت صادرات قهوه است که در آشنایی های اولیه خود را کارمند آن شرکت معرفی کرده ٬جولیا راسل نیز زنی زیباست که عکس زنی با چهره ای معمولی را برای آقای وارگز ارسال کرده بود!او با صندوقی کوچک و قفس یک پرنده به هاوانا می آید!آنها همان روز با یکدیگر ازدواج می کنند.لوییز حساب های شخصی و کاری خود را به نام همسرش می کند.زندگی آآنها به حدی رام و بی دغدغه است که جولیا فراموش می کند خواهرش را در جریان این وقایع بگذارد.نامه ای سر شار از نگرانی از طرف امیلی راسل به  لوییز می رسد!این نامه ماجرای فیلم را تغییر می دهد.لوییزاز جولیا می خواهد در نامه ای به خواهرش او را از حال خود با خبر کند.تا اینجا همه چیز خوب است حتی حضور کارآگاه خصوصی که به دنبال جولیا می گردد و مرگ مشکوک پرنده ای که جولیا به همراه خود آورده بودهم لوییز را نگران نمی کند٬اما با آمدن خواهر جولیا و بیان اینکه نامه ارسال شده  را خواهرش ننوشته داستان تغییر می کند. حالا دیگر جولیا خانه را ترک کرده و حساب های لوییز نیز خالی است!
لوییز در تحقیاتی که به همراه همان کارآگاه خصوصی انجام می دهد متوجه می شود٬جولیا راسل واقعی به قتل رسیده است...
در ادامه لوییز جولیا را در هتل محل اقامت خود می بیندجولیا توضیح می دهد بانی کسل نام دارد٬هنرپیشه ای که از چهارده سالگی به همراه بیلی که اورا دوست٬پدر٬برادر ٬همسر و همه چیز خود می داند٬یتبیم خانه را ترک می کند...حالا دیگر لوییز می داند که بدون جولیا نمی تواند زندگی کند و جولیا اعتراف می کند که کمکم عاشق شوهرش می شده!هر دو  هتل را ترک می کنند!در ادامه داستان در درگیری که بین لوییز و کارآگاه به وجود می آید کارآگاه کشته می شود .اما در واقع چنین نیست!شاید یکی از جالب ترین صحنه های فیلم صحنه کشته شدن کارآگاه باشد چرا که در مقابل نگرانی های لوییز جولیا بسیار خونسرد است به طوری که قتل را با خرید کلاه مقایسه می کند!
بعد از این ماجرا جولیا و بیلی که در واقع همان آقای کارآگاه است تصمیم می گیرند دارایی های لوییز را تصاحب کنند.ادامه فیلم بر پایه نقشه های بیلی می گذرد جولیا و بیلی تصمیم می گیرند لوییز را به قتل برسانند اما لوییز متوجه این نقشه آنها می شود و... گناه اصلی از فیلمنامه خوبی بر خوردار است همین امر موجب جذابیت این فیلم می شود٬حماقت های  لوییز زمانی که ساده لوحانه فریب جولیا را می خورد بیننده را اذیت می کند اما باعث تنفر او از جولیا نمی شود٬چرا که جولیا هم معصومیت های خاص خود را دارد.
به نظر می رسد زمانی که لوییز باید قهوه مسموم را بخورد از تاثیر گذار ترین بخش های فیلم باشد"پشت سرم بهم می خندیدید؟به حماقتم می خندیدید؟به کور بودنم؟حالا به این حرفم بخند!من دوست دارم٬جولیا!بخند وقتی می گم هنوز دوستت دارم!تو رو همونطور که هستی دوست دارم٬چون می شناسمت.با خوبی ها و بدی هات!"درست در لحظه ای که بیننده تصور می کند فیلم تمام شده است ماجرا ادامه پیدا می کند...
اوریجینال سین در واقع یک درام عاشقانه مهیج است که از قدرت عشق می گوید و به نوعی به تفاوت های میان عشق و شهوت اشاره می کند"عشق ینی دادن و باز هم دادن.شهوت ینی گرفتن و باز هم گرفتن.تحلیل رفتن و نابود شدن بدون دلیل و منطق پس شد...دادن٬گرفتن.".حس عاشقانه ای که در تمام طول داستان جاریست٬باعث می شود تا بیننده به برخی از مسایل حاشیه ای مانند فرار جولیا از زندان  و چگونگی پیوستن دوباره آندو به یکدیگر بی توجه باشد!
عاقبت جولیا و لوییز در کشوری دیگر زندگی جدیدی آغاز می کنند...و"هیچگاه نمی توان از عشق گریخت"آخرین جمله ایست که لوییز در جمع دوستان جدیدش بیان می کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت توسط کچاب |