تبليغاتX
ساندویچ
"... خواب و رویا پیام پروردگار است.هنگامی که خداوند به زبان دنیا سخن می گوید من میتوانم آن را تعبیر کنم اما اگر به زبان روح تو سخن بگوید ،در آن صورت فقط خودت می توانی آن را تعبیر کنی."

بخشی از کتاب کیمیاگر


کتاب کیمیا گر رو شاید خیلی از شما ها خونده باشید. این کتاب یکی از کتاب های پرفروش پائولوکوئیلو است. در امریکای جنوبی فقط کتاب های گابریل گارسیا مارکز از کتاب های پائولو پرفروش تر است !!!

    خط مشی این کتاب ، سرنوشت یا همان تقدیر است که تنها یک دست آنرا می نویسد و غیر قابل تغییر است.

همه ما همراه با سرنوشت متولد می شویم، اینکه ما کجا ، کی ، توسط چه کسی ، در چه نقطه ای از دنیا متولد می شویم ، هر کدام از این ها تا آخر عمر تعیین کننده سرنوشت و مسیر زندگی هستند و این تقدیر همواره در طول زندگی (خوب یا بد) همراه ماست ولی ما معمولا آنرا نمی بینیم و همه چیز رو رو حساب شانس میذاریم، غافل از اینکه این شانس همون تقدیر لعنتی* است. پس تقدیر برای نشان دادن خود گاهی اوقات نشانه هایی (اتفاقات غیره منتظره) از خود بروز میدهد، بعضی وقت ها این نشانه ها مسیر زندگی رو عوض می کنند. چون "اکثرا سعی می کنیم مسیر زندگی رو عوض کنیم اما معمولا مسیر زندگی ما را عوض می کند."(این جمله رو چند دقیقه به خاطر بسپارید) این درک و برداشت من از این کتاب بود که به بهترین شکل ممکن به صورت داستان در آمده است.

خلاصه داستان:

یک چوپان اسپانیولی که در یک خرابه زندگی می کند قرار بود کشیش شود ، اما به چوپانی مشغول میشه ، یک شب در خواب می بیند که گنجی در نزدیکی اهرام مصر پیدا می کند ، گوسفندانش رو می فروشد وعازم آنجا می شود ، در مصر پول هایش را می دزدند ، مجبور به کار در یک بلور فروشی می شود ، بعد از یک سال لباس عربی می پوشد و عربی صحبت می کند و بعد از جمع کردن پول باز عازم مصر میشود در آنجا به تپه ای میرسد که در خواب دیده بود ، اما گنجی نمی یابد ، شخصی (مصری) به او میگوید که در خواب دیده است در اسپانیا در یک خرابه (همان محل سکونت چوپان) گنجی یافتم، چوپان به محل زندگی اش برمی گردد و گنج را در همانجا می یابد.

البته این چیزی که من نوشتم متن بسیارخلاصه شده ای بود.

در طول کتاب جملات زیبایی وجود دارد، مثل جایی که چوپان نزد پیر زنی کولی میرود و این حرف ها را می شنود:

            "... خواب و رویا پیام پروردگار است.هنگامی که خداوند به زبان دنیا سخن می گوید من میتوانم آن را تعبیر کنم اما اگر به زبان روح تو سخن بگوید ،در آن صورت فقط خودت می توانی آن را تعبیر کنی."

در طول این داستان سعی شده به رسیدن به "افسانه شخصی" صحبت شود، اما چوپان داستان متوجه میشود که :  " منظور از افسانه شخصی آن  چیزی است که تو همیشه آرزو داری انجام دهی. هر یک از ما از ابتدای جوانی می داند که افسانه شخصی اش چیست."

اما بعد پی می برد که : " تحقق افسانه شخصی محال است "

امین صفی زاده(برای خوانده تحلیل قبلی کلیک کنید)

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت توسط |

پوپک گلدره با تمام طراوت و شادابی،با لب های همیشه خندان و چشمان خیس از صداقتش از میان ما رفت.
او متولد 1350بود و روانشناسی بالینی خوانده بود.از او تا به حال مجموعه ها و فیلم هایی چون ساعت خوش ، پل ، دنیای شیرین دریا ، موج مرده ، روح مهربان و ...را نام برد.
پوپک توانست جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن برای بازی در فیلم موج مرده را از آن خود کند.
دختر دریایی ، روحت آزاد و شاد...!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت توسط گروه ساندویچ |

سينماي ايران|يك تكه نان


صدای موجودات جهان نشان از اعلام حضور انها دارد. اگر رودخانه ساکت باشد چگونه تشنه ای ان را می یابد ، اگربرگهای درخت در باد نرقصند درخت چگونه رهگذری را برای رفع خستگی دعوت میکند .......همه موجودات کوچک وبزرگ حرف میزنند انسان نیز با حرف زدن موجودیت خود را اعلام میکند که بهترین ان نجوا با خداوند است همان عبارت نیست خدای جز الله .

برداشتی ازاد از یک تکه نان

در ویترین سینمای ایران نام کمال تبریزی یاداور سینمای به واقع طنز الوده نشده به هجو و هزل است. اوبا فیلمهای لیلی با من است ومارمولک توانست دو موضوع جنگ و روحانیت را که بسیار حساس وبه قولی نقد ناپذیرند انتقاد کرده و خط قرمزها را بشکند هر چند عده ای از صاحب نظران این دو فیلم راموجب محبوبیت دو مقوله فوق دانستند اما تبریزی توانست درقالب طنز جایگاه خوبی به دست اورد. رتبه ای که به نظر میرسد در فیلم نه چندان موفق یک تکه نان عدول کرده است . وی در این فیلم با دست گذاشتن بر روی مفاهیم پیچیده رابطه انسان وخداونداثری معنا گرا خلق کرده تااز زاویه نگاه خود برخی ائدولوزیهای دینی را بازگو کند پیش از این کمال تبریزی با فیلم گاهی به اسمان نگاه کن در صدد باز تعریف مباحث معنوی بر امده بوداما انجا نیز نتوانست انگونه که شایسته است موفق باشد وی برای نقل  این رابطه داستان را از زندگی سربازی اغاز میکند که از نقطه ای ناشناخته در نقشه ایران به نام هشت پی که به طبس منصوب میکنند امده است. او که تا پایان فیلم به نامی خوانده نمیشود از کودکی در میان شترها بزرگ شده وشناختی از مفهوم ارتباط گروهی وجمعی {رادیو، تلوزیون،مطبوعات و....} ندارد. از نگاه تبریزی به همین دلیل دارای سیرتی بکرو دست نخورده است که با ورود به پادگان که دنیای تازه اوست دچار هیجان نمیشود اما دیگران عدم اگاهی او را مصادف با کودنی وحتی غیر قابل تحمل بودن میدانند . تنها تلاش سرباز برای مانند دیگران شدن تمرین یادگیری امضاست تا بتواند بون اضافه خدمت ترخیص شود.

  • کمال تبریزی سرباز را با سرهنگ و کربلایی همراه میکند که سراغ عزیز زن بیسوادی که بامعجزه توانسته قران بخواند بروند تا کربلایی صحت این ادعا را بسنجد .مردم زیادی برای شفا گرفتن راه خانه عزیز را در پیش می گیرندکه عده ای از همین مردم انجا به تجارت میپردازند. سرباز ساکت تر از همه تنها به دلیل انکه ندای درونی اورا فرا می خواند پای در راه می گذارد. سکوت سربازو سر در گمی پنهانیش مخاطب را ازار نمیدهد تماشاگر نیز می پذیرد که او تعلق خاطری به دنیا ندارد در میانه های فیلم کارگردان بر خلاف باور ارائه شده به مخاطب مقدمات معرفی اصلیت سرباز را می چیند تا او را راز گشای کند .پیر مردی باسیمای روحانی در راه تعالی ،مرشد سرباز میشود وسرباز مرید . کمال تبریزی ارام ارام با الهام از طبیعت بسیار زیبای کردستان تماشاگررا به دنبال سرباز به د رون جنگلهای با شکوه می کشاند تا هر دو را از موهبتی که خداوند نسبت به سربازبی خبر دارد، اگاه نماید اوج فریاد نهاد پاک سرباز زمانی است که در مقابل چشمهای کربلایی مدعی تدین والبته هزاران مخاطب سرباز نماز می گذارد و با برخاستن صداهای از طبیعت گوی خداوند به سلام او پاسخ میگوید. کمال تبریزی با سمبل سازی ونماد گرای بر این رابطه معنوی تاکید کرده وبا استناد به ان شخصیت سرباز را از فرد ساده نااگاه به انسانی متعالی دارای قدرت فوق العاده معنوی تغییر میدهد این جهش ناگهانی از یک شخصیت نااگاه به یک معصوم در مخاطب به جای تحول و حیرت افرینی که هدف اصلی فیلمهای نماد گراست تضاد ایجاد میکند کمال تبریزی در کشیدن جاده وصال خوب عمل نکرده است از بعدی دیگر این سوال به وجود میاید که بشر در گیر با هزاران مساله وموضوع و عجین شده در ارتباطات چطور باید خود وجودیش را پیدا کند . کار گردان نه تنها به هیچ نیاز مخاطب پاسخ نمی گوید بله در او نیاز هم ایجاد نمی کند در سکانس پایانی فیلم این چالش بیشتر میشودچراکه اشکارمیگردد سرباز بی ان که خود بداند حلقه اتصال عزیز به منبع وحی بوده وپسر بچه نابینای شفا گرفته همانی است که درراه خانه عزیز سرباز به چشمهایش نگاه کرده.برای پررنگ کردن تقدس سرباز در نمای اخر دختر معلولی با خوردن یک تکه از نان متبرک شده به دست سرباز شفا میگیرد .
  • باا احترام به دغدغه کمال تبریزی باید گفت او در ترسیم رابطه معنوی در این فیلم ضعیف عمل کرده و حق مطلب در مورد زیبای رابطه سرباز وخداوند را نتوانسته خوب ادا کند . نگاه غیر واقع گرایانه او  باور این رابطه را سخت میکند . 
+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت توسط باگت |

امید در شب می میرد و در صبح زنده می شود
                          بخشی از دیالوگ فیلم یه بوس کوچولو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"یه بوس کوچولو"کار دیگری است از بهمن فرمان آرا که در کنار دو فیلم دیگر وی"بوی کافور عطر یاس"و"خانه ای روی آب"مثلث آثار وی با محور مرگ را تشکیل می دهد.
یه بوس کوچولو داستان دو دوست نویسنده است٬یکی از آن ها به نام سعدی(رضا کیانیان)پس از سال ها دوری از وطن به ایران بازگشته.وی که دچار بیماری آلزایمر است٬با ترس از مرگ و فراموش کردن هر آنچه داشته بر می گردد تا در کنار همسر و تنها دخترش سال های باقی مانده از عمرش را سپری کند٬این در حالی است که همسر و فرزندش به دلیل ترک آن ها و مقصر شمردن وی در خودکشی پسرش از پذیرفتن او ممانعت می کنند.
شبلی(جمشید مشایخی)دوست وی نیز از بیماری سرطان ریه رنج می برد.بنا بر این مرگ دو دوست نزدیک است و مرگ(هدیه تهرانی)در لباس اشخاص مختلف ضاهر می شود و به شبلی که در این فیلم نماد انسان پاک است کمک می کند و در مقابل بر گناهان سعدی که نمادی از انسان شرور است می افزاید.
اگرچه داستان به ظاهر همان ماجرای تکراری فرق میان انسان های خوب و بد است٬اما در این فیلم مفاهیم ژرف تری در غالب دیالوگ های زیبا و ساده اما پر معنا بیان می شود که در کنار آن ها تصاویر و رفتار های فیزیکی و نیز نور پردازی به کمک درک بهتر مفاهیم می آیند.
شاید در بسیاری از بخش های فیلم اینطور به نظر برسد که نور پردازی حضور موثری در بیان بهتر تصویر نداشته باشد اما بارزترین عنصر نور زمان مرگ شبلی و سعدی است که بدون آنکه مخاطب را متوجه کند در درک بهتر معنا به او کمک می کند.زمان مرگ شبلی استفاده از نور طبیعی به همراه پرژکتور ها در عین حال که غلظت رنگ ها را حفظ می کند٬تصویر زنده و در عین حال حس روحانی و پاک مرگ شبلی را در ذهن تداعی می کند و در مقابل زمان مرگ سعدی٬استفاده از نور طبیعی به خشکی و سردی زمان مرگ برای انسان هایی همچون او اشاره دارد.چرا که در این تصویر استفاده تنها از نور طبیعی آن هم در محیط خاکی تپه٬صحنه را خشک و خشن تر جلوه می دهد و اما در برخی صحنه ها حرکات با اجرای خوب بازیگرانش بعد از دیالوگ ها مهمترین و تاثیر گذارترین عامل در بیان مفاهیم به شمار می روند.از این بین می توان به لحظه دیدار سعدی و دخترش اشاره کرد که دختر با شوق به سمت پدر می رود تا او را در آغوش بگیرد اما با یادآوری خاطرات گذشته در ذهن٬سر جایش میخکوب می شود.این صحنه به راحتی نشان می دهد که گذشته با تمام کهنگی اش احساسات امروز را تحت تاثیر قرار می دهد.ویا عادت سعدی به ریختن شش قاشق شکر در قهوه و تصویر کلوزآپ از ریختن شش قاشق شکر در چای توسط مامور نیروی انتظامی٬که شاید هماهنگی این سلیقه توسط دو انسان بیانگر ان است که مامور با شخصیت اصلی سعدی فاصله ای ندارد٬و یا در نگاهی دیگر می تواند نشان دهنده از بین نرفتن ریشه سعدی در زادگاهش باشد هر چند که سال ها دور از وطن بوده و صحبت هایش سنت ها و ایین و رسوم ایرانی را نقض می کند اما تشابه در این سلیقه شاید به نوعی نشان می دهد که رد تمام آن ها در ظاهر است و وی به آنچه می گوید اعتقاد کامل ندارد...
دیالوگ ها نیز به شکل زیبا کوتاه و پر مفهوم بیشترین بار تاثیر گذار فیلم را بر عهده داشتند و تقریبا از سکانس های اولیه فیلم این دیالوگ ها آغاز می شود و تا پایان فیلم نیز ادامه دارد.با این وجود جملات کنایی و چند بعدی مخاطب را خسته نمی کند و مخاطب نا خودآگاه به دنبال ارتباط دیالوگ ها و صحنه ها و مفهوم اولیه فیلم می گردد٬شاید بتوان زیبا ترین و ملموس ترین جمله بیان شده را در ربع اول فیلم ٬از زمانی که هدیه تهرانی در غالب زن همسایه وارد می شود تا زمان صحبت سعدی و شبلی در مورد پرنده ای که در شب مرده بود و در صبح زنده شد دانست.
آنچه در کنار موارد ذکر شده جذابیت داستان را دوچندان می کند٬حضور قصه ای دیگر در بطن داستان اصلی است که به موازات در کنار وقایع و اتفاقات اصلی با مفهوم اولیه که همان مرگ است ٬جاری است.
فیلم از نظر بازی بازیگران نیز در حد مطلوبی قرار دارد و هر یک از بازیگران به زیبایی به نقش آفرینی پرداختند٬ضمن آنکه هدیه تهرانی با بازی متفاوتی نسبت به دیگر بازی هایش نشان داد که خارج از طراحی گریمور ها و طراحان لباس می تواند همچنان محبوبیتش را داشته باشد و در نقش های دیگر به بازی بپردازد.جمشید مشایخی و رضا کیانیان نیز هر کدام به خوبی با نقش های خود عجین شده  و به زیبایی به ایفای نقش پرداختند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت توسط |