تبليغاتX
ساندویچ - ماهی ها در شب می خوابند

عنکبوت شب مردادی زیر نور چراغ حیاط و تارهایی که لای شاخه های درخت کوچک تنیده و انتظار و انتظار که طعمه در آب معجزه گر دهانش بیفتد...راستی در خانه های مردم و روی بام هایشان چه می گذرد ؟
                                                                                                ماهی ها در شب می خوابند
                                                                                                                               سودابه اشرفی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"ماهی ها در شب می خوابند"اولین کتابی است که از سودابه اشرفی نویسنده ای مقیم کالیفرنیا در ایران به چاپ رسید.به محض انتشار نیز به عنوان بهترین رمان سال مهرگان برگزیده شد و جایزه ادبی صادق هدایت را از آن خود کرد.
داستان روان "ماهی ها در شب می خوابند"خاطرات زنی است که در سال های انقلاب به خارج از ایران سفر می کند.
رمان فراز و نشیب های زیادی دارد گاهی نوشته ها آنقدر پیچیده است و یا شکل ادبی به خود می گیرد که نمی توان فهمید چه شده و کجای ماجرا هستی!به طوری که در کلمات و گفتگو هایی که نه راوی آن ها معلوم است و نه زمان و مکان آن ها گم می شوی و بر عکس گاهی بسیار روان و حتی کش دار است.
 داستان با بیانی ساده از پیغام تلفنی برادر گمشده "طلایه"شخصیت اصلی و راوی داستان شروع می شود."طلایه سلام من علی هستم.علی...برادرت!و بعد چند ثانیه سکوت است٬یا صدای نفس بغض...طلا٬طلا جون؟"
همین پیام تلفنی انگیزه ای می شود تا او به خاطرات دور خود در سال های انقلاب بازگردد!
 طلایه بی پرده ازفرنگیس می گوید که از روستایی کوهستانی به شهر آمده و گاه و بیگاه، ناله میکند که "کاش قلم پایم شکسته بود و از کوه پایین نمی آمدم"در واقع او تنها شخصیتی است که ریزبینانه تر از بقیه شخصیت ها به او پرداخت شده است به طوری که یکی از  فصل های کتاب به او اختصاص دارد ودقایق آخر عمرش را به تصویر می کشد.او در این فصل روزهایی را به خاطر می آورد که همراه زن همسایه شهناز خانم میخوارگی می کرده در زمان حیات پدر هنوز و حتی دور از چشم طلایه.

و از پدری می گوید مستبد و زور گو که کتاب هایش به فرمان او و با دشنام هایی که نثار طلایه معلم مدرسه و مادر می کند سوزانده می شود.  مردی سنتی و سختگیرکه همه جا این ویژگی را دارد جز آن بخش از داستان که موهای طلایه لای پره های کولر گیر می کند."همه چیز با سرعت چند ثانیه شروع و تمام می شود.سرم را با دو دست می گیرد و می برد داخل بدنه کولر.بوی سایه.بوی مهربانی.پروانه فلزی می چرخد و ناگهان با سرعت موهایم را چنگ می زند..."مرد مقروضی که سرانجام خود کشی می کندگرچه شاید دلیل این کار به عقیده مخاطب  چندان قانع کننده نباشد.

راوی داستان ازرابطه اش با برادرانش می گوید.از علی که به سربازی می رود تبعید می شود اما مخارج خانواده را تامین می کند .اوست که  با وجود سایه حکومت پدر بر خانواده، وارد ماجرا می شود تا طلایه مجبور به ازدواج با پسر دایی نشود.گرچه با حضور بی مورد عمویی که تاکنون نقشی در داستان نداشته خواستگاری پسر دایی و جواب ردطلایه به او نقشی برای ساخت شخصیت مستقل طلایه به نظر می رسد.
از امیر که سایه‌اش روی دیوار و از پشتِ بامِ شب‌نشینی‌های تابستانی در خانه سوگند دیده می شود سایه ای که حرص پدر را در میآورد"خودم سایة مرتیکه رو روی دیوار اتاقش دیدم. گیس های بلند داشت. از همین بیتلی‌ها..." برادری که مادر، شماتتش می کند که"رفتی سلمونی؟"امیری که راز حضور فرزندش همیشه در دل طلایه می ماند.
راوی از ماجرای تلخ برادرنی می گوید که کشته شدن مظلومانه ی یکی بطور غیرمستقیم بوسیله ی دیگری،با نیش هایی ذهنی خواننده را به ماجرای  هابیل و قابیل پیوند می دهد.

به طور کلی اندوهی با زبانی شاعرانه،در تمام فضای داستان سایه انداخته است.که با هاله ای از رنج و گرفتاری، لحظه لحظه زندگی شخصیت ها را به تصویر می کشد.  گرچه شخصیت های فرعی مثل، کیلا که در فصل شروع داستان روی پیامگیر تلفن طلایه،پیامی  می گذارد مبنی بر اینکه به آلمان می رود و یا گیسو،شهناز،خانم معلم،کارگر نقاش ِپدر،پسر دایی، عمو، در ماجرا کمرنگ دارند .
"ماهی ها در شب می خوابند" روایتی تلخ از دوره ای آشناست که سودابه اشرفی با مهارت آن را به تصویر کشیده است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت توسط کچاب |